السيد نعمة الله الجزائري (مترجم: عزيزى)

230

قصص الأنبياء (داستان پيامبران يا قصه هاى قرآن از آدم تا خاتم) (فارسى)

توسط دشمنان تو به شهادت رسيد از فرزند خويش بيشتر دوست مىدارم . سپس خداوند به ابراهيم فرمود : اى خليل من به زودى گروهى كه ادعا مىورزند از شيعيان آن بزرگوارند حسين بن على ( ع ) را به مانند گوسفند سر خواهند بريد اما ديرى نخواهد پائيد كه مستوجب خشم من خواهند گشت . ابراهيم از آنچه شنيد بسيار آزرده خاطر گشته و شروع به گريه و زارى نمود . آنگاه خداوند به او فرمود : به پاس ناله و گريه‌ات بر حسين ( ع ) اسماعيل را به تو بخشيدم و پاداشى بس بزرگ را بخاطر حزنت بر مصيبت اهل بيت به تو ارزانى داشتم وَ فَدَيْناهُ بِذِبْحٍ عَظِيمٍ [ 1 ] و بايد در نظر داشت كه فديه و معوض ، شخص سيد الشهداء با آن مرتبه از كمال و آراستگى نبوده است بلكه صرفا مصيبت بر او مد نظر مىباشد بعضى از فضلاء عقيده دارند كه منظور باقى ماندن نسل ائمه طاهرين است چرا كه اسماعيل ( ع ) پدر تمام اهل بيت مىباشد و فقدان او باعث قطع اين شجره مباركه مىگرديد . در تفسير على بن ابراهيم ضمن حديثى مفصل از امام صادق ( ع ) اين گونه روايت گشته است : هنگامى كه ابراهيم در اطاعت فرمان الهى به ذبح اسماعيل مىپرداخت پير مردى كه از آن منطقه مىگذشت خليل الرحمان را بخاطر قربانى كردن فرزندى كه حتى لحظه‌اى خداوند را معصيت نكرده مورد سرزنش و عتاب قرار داد و به او گفت : اين ابليس است كه ترا به اين كار وا داشته است چرا كه اگر تو به چنين كارى اقدام ورزى چيزى نخواهد گذشت كه پدران بمانند تو فرزندان خويش را قربانى اميال شيطانى خويش گردانند . آنگاه پيرمرد به نزد اسماعيل آمده و نظر او را جويا شد و چون پدر و پسر هر دو بر فرمان الهى گردن نهاده بودند ابراهيم تصميم گرفت كه دستور خداوند را به اجرا گذارد . در اين لحظه اسماعيل رو به پدر كرده و گفت : پدر جان چهره مرا با دستمالى بپوشان و دست و پايم را محكم نما ، ابراهيم سر خويش را به طرف آسمان گرفت و او را به پهلو خوابانده و كارد را بر گلويش نهاد . اما در لحظه‌اى كه مىخواست كارد را بر گلوى اسماعيل كشد ناگاه جبرئيل طرف تيز چاقو را برگردانده و بجاى اسماعيل قوچى بهشتى را زير دست ابراهيم قرار داد . ناگهان

--> [ 1 ] خصال - ج 1 - ص 58 .